به گزارش سینماتک، گل یا پوچ از آن بازیهایی است که برای سرگرم کردن آدمها به امکانات چندانی نیاز ندارد: یک گل کوچک، چند دست مشتشده و چشمهایی که باید از میان حرکت انگشتان، مکثها و نگاههای بازیکنان حقیقت را پیدا کنند. جذابیت این بازی نه به پیچیدگی قواعد، بلکه به سادگی و امکان فریب خوردن و فریب دادن وابسته است. حالا «شاهگل» در فیلمنت تلاش کرده همین بازی آشنا را به مسابقهای تصویری تبدیل کند.
از گل یا پوچ تا شاهگل
«شاهگل» ادامهٔ تجربهای است که پیشتر با عنوان «گل یا پوچ» با ایده و اجرای نیک یوسفی و اجرای مهران مدیری در شبکه نمایش خانگی مورد توجه قرار گرفته بود. این بار مسابقه به فیلمنت آمده و با حفظ هسته اصلی بازی، تغییراتی در ساختار و شیوه برگزاری آن ایجاد کرده است. طراحی برنامه با مشارکت مهران مدیری و نیک یوسفی شکل گرفته و حضور بهار کاتوزی در بخش انتخابی و روایت مسابقه به آن وجهی داستانیتر بخشیده است.
سازندگان میدانند صرفاً قرار دادن چند بازیکن مقابل دوربین و تکرار قواعد یک بازی قدیمی برای ساخت برنامهای سرگرمکننده کافی نیست؛ بنابراین کوشیدهاند به بازی شخصیت و جهان نمایشی مستقلی بدهند. یکی از این تلاشها قصهای است که در ابتدای مسیر درباره انگشتری متعلق به دوره قاجار و جایزه اصلی مسابقه روایت میشود؛ تمهیدی که در کنار حضور بهار کاتوزی قرار است به رقابتها زمینهای فراتر از یک بازی معمولی بدهد.
تغییر مهم در قواعد بازی
مهمترین تغییر را باید در خود قواعد جستوجو کرد. در شکل آشنای گل یا پوچ، پیدا کردن گل در میان تعداد محدودی دست انجام میشود؛ اما با گسترش دامنه انتخاب و پخش شدن گل میان بیش از پانزده نفر در مرحله شاهگل، کار تشخیص دشوارتر میشود. این تغییر فقط افزایش تعداد شرکتکنندگان نیست؛ نسبت میان احتمال، حافظه، تمرکز و قدرت خواندن رفتار دیگران را دگرگون میکند. بازیکن دیگر با چند حرکت محدود روبهرو نیست و باید در فضایی شلوغتر نشانههای بیشتری را دنبال کند. همین افزایش پیچیدگی، ظرفیت تعلیق را بالا میبرد و امکان میدهد یک تصمیم اشتباه مسیر رقابت را کاملاً تغییر دهد.
حضور زنان و شکستن یک کلیشه
یکی از اتفاقهای مهم «شاهگل» حضور زنان در رقابتی است که در نسخه قبلی خود عمدتاً با شرکتکنندگان مرد شناخته میشد. این حضور را نباید صرفاً تغییر در ترکیب بازیکنان دانست. گل یا پوچ برخلاف ظاهر و پیشینه جمعیاش، بازیای با مهارتهای جنسیتی نیست. تمرکز، حافظه، شناخت رفتار حریف، کنترل هیجان و توانایی بلوف زدن مهارتهایی انسانیاند و به جنسیت ارتباطی ندارند. حضور زنان در این مسابقه کلیشهای را به چالش میکشد که گاهی حتی در سرگرمیهای روزمره بازتولید میشود: اینکه بعضی بازیها قلمرو طبیعی مرداناند.
نقش مهران مدیری و ریتم مسابقه
موفقیت یک مسابقه را نباید فقط با تغییرات ظاهری یا حضور گروههای تازه سنجید. مسئله مهمتر حفظ ریتم و ایجاد تعادل میان توضیح قواعد، نمایش مهارت بازیکنان و نقش مجری است. مهران مدیری در قسمت پایانی گروه چهارم، در لحظاتی که رقابت به نقطه حساس میرسد، بهخوبی از ظرفیت اجرایی خود استفاده میکند: به بازی فرصت نفس کشیدن میدهد، تنش را تشدید میکند و اجازه نمیدهد جریان مسابقه از کنترل خارج شود. این همان جایی است که تفاوت میان گردانندگی یک مسابقه و صرفاً اعلام نتیجهها آشکار میشود.
نقدهایی که باقی میمانند
نمیتوان از انتقادهایی که به ساختار و قوانین این فصل وارد شده چشم پوشید. برخی تغییرات ممکن است در نگاه نخست به پیچیدهتر شدن بازی منجر شوند، اما پیچیدگی همیشه معادل جذابیت نیست. هر قاعده تازه باید به افزایش تعلیق، عدالت رقابت یا تنوع موقعیتها کمک کند؛ وگرنه ممکن است به جای تقویت بازی، تمرکز تماشاگر را از آن بگیرد. قسمت پایانی گروه چهارم را باید نمونهای از ظرفیتهای موفق «شاهگل» دانست، نه لزوماً پاسخی قطعی به همه انتقادها.
چرا این بازی هنوز کار میکند؟
«شاهگل» برای ساختن یک مسابقه تازه سراغ بازیای رفته که از حافظه جمعی ایرانیان میآید؛ بازیای که نیازی به آموزش طولانی ندارد و مخاطب با دیدن نخستین مشتهای بسته قواعدش را به یاد میآورد. هنر برنامه در این است که همین خاطره آشنا را به تجربهای تازه تبدیل کند. هر جا «شاهگل» به جای شلوغ کردن قواعد بر مهارت بازیکنان و مدیریت درست لحظهها تکیه میکند، به بهترین شکل خود نزدیک میشود؛ جایی که تماشاگر هم گل را نمیبیند، اما ضربان قلبش را با دستهایی تنظیم میکند که یکی از آنها راز بازی را پنهان کرده است.
منبع: chibepoosham

💬 دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.