«شهر» داستان داگ مکری (بن افلک) را روایت میکند؛ سارق بانکی که در محله چارلستون بوستون بزرگ شده و سرقت را میراث محیط و خانوادهاش میداند. در یکی از سرقتها، گروهش مدیر بانک، کلر (ربکا هال)، را به گروگان میگیرد. داگ بعداً به بهانه اطمینان از اینکه کلر چیزی از هویت آنها نمیداند، به او نزدیک میشود، اما این رابطه به تدریج به عشقی واقعی تبدیل میشود که داگ را در برابر انتخاب میان زندگی جنایی و شروعی تازه قرار میدهد.
فیلم در ظاهر یک تریلر سرقت است، اما در لایههای عمیقتر به موضوعاتی مانند چرخه خشونت، وفاداری کورکورانه به رفقای قدیمی، و امکان رهایی از سرنوشتی که محیط تحمیل کرده میپردازد. پایان فیلم نیز نشان میدهد که رهایی داگ بهای سنگینی دارد: از دست دادن دوستان، باند و رابطهاش با کلر.

«شهر» در زمان اکران خود در سال ۲۰۱۰ با واکنش مثبت منتقدان روبهرو شد و به یکی از آثار شاخص بن افلک در مقام کارگردان تبدیل شد. تمرکز فیلم بر صحنههای سرقت واقعگرایانه و شخصیتپردازی خاکستری، آن را از بسیاری از تریلرهای جنایی همدوره متمایز میکند. هرچند اطلاعات جدیدی درباره دنباله یا بازسازی آن در دسترس نیست.

ساختار روایی و شخصیتپردازی
داگ مکری شخصیتی است که میان دو نیروی متضاد گرفتار شده است: از یک سو، محیط چارلستون و رفاقت با جرم (جرمی رنر) او را به ماندن در مسیر سرقت میکشاند؛ از سوی دیگر، رابطه با کلر نماینده امکان زندگیای خارج از آن چرخه است. جرمی رنر در نقش جرم، سارقی خشن و بیپروا، توانسته یکی از بهیادماندنیترین شخصیتهای فیلم را خلق کند و برای این نقش نامزد اسکار شد.

صحنههای اکشن و کارگردانی
بن افلک در دومین تجربه کارگردانی خود، از تدوین پرشتاب و دوربین لرزان پرهیز کرده و در عوض با قاببندی دقیق و ریتم کنترلشده، بیننده را در مرکز حوادث قرار میدهد. صحنه سرقت از بانک و تعقیبوگریز خیابانی از نقاط قوت اصلی فیلم شناخته میشوند و برخی منتقدان آن را با آثار مایکل مان (مانند «مخمصه») مقایسه کرده اند.

عشق بهعنوان نقطه ضعف یا نقطه قوت؟
رابطه داگ و کلر از دیدگاه برخی منتقدان قابل پیشبینی و تا حدی غیرواقعی توصیف شده است . با این حال، همین رابطه موتور محرک تصمیمهای داگ در نیمه دوم فیلم است: او را از یک سارق حرفهای به انسانی تبدیل میکند که میخواهد از گذشتهاش فرار کند. فیلم نشان میدهد که عشق در بستر خشونت و خیانت نمیتواند ساده و بیهزینه باشد.

پایان و چشمانداز
پایان فیلم، برخلاف اقتباس ادبی آن (رمان «شاهزاده دزدها» اثر چاک هوگان) که با مرگ داگ همراه است، پایانی نسبتاً باز دارد: داگ از چنگال قانون میگریزد اما همهچیز را از دست میدهد . این پایان اگرچه از نظر تجاری قابل فهم است اما با فضای تلخ و واقعگرایانه فیلم چندان همخوان نیست.

تاریخچه و سیر تحول
«شهر» بر اساس رمان «شاهزاده دزدها» نوشته چاک هوگان ساخته شده است. فیلمبرداری آن در بوستون انجام شد و در سپتامبر ۲۰۱۰ اکران شد . این فیلم دومین اثر بلند بن افلک در مقام کارگردان پس از «رفته، عزیزم رفته» (۲۰۰۷) بود و تثبیتکننده جایگاه او بهعنوان فیلمساز در هالیوود محسوب میشود.

ابعاد مختلف موضوع
۱. بستر اجتماعی: چارلستون بهعنوان یک شخصیت
فیلم بهصراحت چارلستون، محلهای در بوستون، را نه فقط بهعنوان مکان، بلکه بهعنوان نیرویی تعیینکننده معرفی میکند. سرقت از بانک در این محله تقریباً به یک «حرفه موروثی» تبدیل شده و داگ نیز در همین چارچوب رشد کرده است.

۲. اخلاق خاکستری
برخلاف بسیاری از فیلمهای جنایی، «شهر» سارقان را شیطان مطلق و پلیس را فرشته نشان نمیدهد. مأمور FBI (جان هم) نیز وسواس و خشونتی دارد که او را از یک قهرمان ساده خارج میکند.

۳. خشونت خانگی و چرخه آسیب
خشونت در فیلم محدود به سرقت نیست؛ ریشههای آن در خانواده و روابط شخصیتها نیز دیده میشود. داگ خود محصول یک خانواده از هم پاشیده است و تلاش او برای رهایی، تلاشی برای شکستن همین چرخه است.

جمعبندی و نکات کلیدی
- «شهر» (The Town) فیلمی از بن افلک (۲۰۱۰) است که سرقت و عشق را در هم میآمیزد.
- داگ مکری سارقی است که پس از عاشق شدن، در دوراهی وفاداری به باند و رهایی از گذشته قرار میگیرد.
- جرمی رنر برای بازی در نقش جرم نامزد اسکار شد.
- صحنههای سرقت و تعقیبوگریز از نقاط قوت اصلی فیلم هستند.
- رابطه عاشقانه فیلم از سوی برخی منتقدان قابل پیشبینی توصیف شده است.
- پایان فیلم با اقتباس ادبی آن متفاوت است و پایانی بازتر دارد.
- فیلم در زمان اکران فروش خوبی داشت (بیش از ۱۵۴ میلیون دلار در برابر بودجه ۳۷ میلیون دلاری)

بن افلک بازیگر و کارگردان اثر:
بنجامین جیزا افلک ( Benjamin Géza Affleck؛ زادهٔ ۱۵ اوت ۱۹۷۲) بازیگر و فیلمساز آمریکایی است. او کارش را در کودکی با بازی در مجموعهٔ آموزشی سفر دریایی میمی (۱۹۸۴، ۱۹۸۸) از شبکهٔ پیبیاس آغاز کرد. او سپس در کمدی مستقل مات و مبهوت (۱۹۹۳) و چند کمدی ساختهٔ کوین اسمیت، شامل به دنبال ایمی (۱۹۹۷)، حضور یافت.

افلک هنگامی که بههمراه مت دیمون بابت نگارش ویل هانتینگ خوب (۱۹۹۷) برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین فیلمنامه غیراقتباسی شدند، به شهرت بیشتری رسید. او خودش را بهعنوان بازیگر نقش اصلی در فیلمهای استودیویی، شامل فیلم فاجعهای آرماگدون (۱۹۹۸)، فیلم اکشن بازیهای گوزن قطبی (۲۰۰۰)، درام جنگی پرل هاربر (۲۰۰۱) و فیلم هیجانانگیز مجموع همه ترسها (۲۰۰۲) مطرح کرد. پس از وقوع روندی کاهشی در حرفهاش، افلک با به تصویر کشیدن جرج ریوز در فیلم زندگینامهای هالیوودلند (۲۰۰۶) دوباره آغاز به کار کرد و برندهٔ جام ولپی بهترین بازیگر مرد شد.


💬 دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.