فیلم «نورنبرگ» (۲۰۲۵) ساخته جیمز وندربیلت، دادگاه جنایات جنگی نازیها را نه از دریچه حقوقی، بلکه از منظر روانشناختی و از زاویه دید یک روانپزشک آمریکایی روایت میکند. راسل کرو در نقش هرمان گورینگ، یکی از تحسینشدهترین بازیهای دوران حرفهای خود را ارائه داده و فیلم را به یک دوئل روانی نفسگیر در سلولهای زندان تبدیل کرده است.

دوئل روانی در سلولهای خفهکننده:
فیلم «نورنبرگ» بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز میشود؛ جایی که ویرانههای آلمان نمادی از شکست ایدئولوژی نازی است. فیلم «نورنبرگ» بلافاصله پس از پایان جنگ جهانی دوم آغاز میشود؛ جایی که ویرانههای آلمان نمادی از شکست ایدئولوژی نازی است .

در مرکز داستان، رابطه پیچیده میان کلی و هرمان گورینگ قرار دارد. گورینگ که زمانی دومین مرد قدرتمند رایش سوم بود، حالا در زندان نورنبرگ تحت نظارت سرهنگ برتون آندروس (جان اسلتری) زندانی است. . فیلم گورینگ را نه بهعنوان یک هیولای مطلق، بلکه مردی کاریزماتیک و باهوش نشان میدهد که با شوخطبعی و اقتدارش حتی زندانبانان را تحت تأثیر قرار میدهد.
راسل کرو در این نقش، یکی از بیحرکتترین اما تأثیرگذارترین بازیهای دوران حرفهای خود را ارائه میدهد. اکثر نماها در فضاهای بسته و سلولهای خفه ضبط شدهاند و کرو عمدتاً بدون جنبش فیزیکی، فقط با دیالوگ و نگاه، صحنه را تسخیر میکند. . یکی از منتقدان نوشت: «با حضور کرو در نقش گورینگ، از یاد میبریم که آدولف هیتلری وجود داشته که دست به خودکشی زده است».

بازخوردها؛ شکاف میان منتقدان و مخاطبان:
فیلم «نورنبرگ» بازخورد دوگانهای دریافت کرده است. امتیاز راتن تومیتوز در حال حاضر ۷۲٪ از منتقدان و ۹۵٪ از مخاطبان است.
منتقدان بازی کرو را ستودهاند اما برخی معتقدند فیلم در ایجاد تعادل میان «انسانیسازی گورینگ» و «نشان دادن هیولای بودن او» ناموفق است. نیویورک تایمز فیلم را «گیج» توصیف کرده و نوشته است که «نورنبرگ در تلاش است تا از تودهای حتی متراکمتر از مواد، معنای دراماتیک بسازد». . در مقابل، مخاطبان عام فیلم را «قدرتمند» و «تکاندهنده» خواندهاند.

سوالات:
آیا فیلم نورنبرگ بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است؟
بله، فیلم اقتباسی است از کتاب «نازی و روانپزشک» نوشته جک ال-های که داستان واقعی رابطه میان داگلاس کلی و هرمان گورینگ را روایت میکند .
چرا فیلم «نورنبرگ» بحثبرانگیز شده است؟
برخی تحلیلگران معتقدند انتخاب راسل کرو برای نقش گورینگ، به دلیل خاطره جمعی مخاطبان از نقش «ماکسیموس» در گلادیاتور، ناخواسته باعث همدلی مخاطب با گورینگ میشود.

تحلیل منتقد:
فیلم «نورنبرگ» ۲۰۲۵ در تلاش است تا از سایه سنگین «قضاوت در نورنبرگ» (۱۹۶۱) خارج شود و روایتی متفاوت ارائه دهد. اما آیا موفق میشود؟
نقطه قوت اصلی فیلم، بدون شک بازی راسل کرو است. او موفق میشود گورینگ را همزمان جذاب، باهوش و هیولاوار به تصویر بکشد؛ ترکیبی که تماشاگر را در وضعیت ناخوشایند «همدلی اکراهآمیز» قرار میدهد. این دقیقاً همان چیزی است که فیلم را از یک بازسازی تاریخی صرف فراتر میبرد.
اما نقطه ضعف فیلم در فیلمنامه است. وندربیلت که فیلمنامه «زودیاک» را نوشته، اینجا با چالش دشوارتری روبرو بوده است: چگونه میتوان داستانی را روایت کرد که پایان آن از قبل مشخص است؟ فیلم در ایجاد تعادل میان روایت دادگاه و روایت روانشناختی، گاهی دچار سردرگمی میشود. شخصیت رابرت جکسون با بازی مایکل شانون، جذابیت لازم را ندارد و رامی ملک در نقش کلی، اگرچه بازی قابل قبولی ارائه میدهد، اما نمیتواند بار عاطفی فیلم را به دوش بکشد.
با این حال، «نورنبرگ» ۲۰۲۵ یک دستاورد مهم دارد: یادآوری این حقیقت که شر، همیشه هیولاوار و ترسناک نیست. گاهی شر، مودب، باهوش و حتی جذاب است. و این، ترسناکترین شکل آن است.

ابعاد مختلف موضوع
۱. بُعد روانشناختی: جستجوی تعریف «شر»
کلی در فیلم به دنبال پاسخ به این پرسش است که «آیا میتوان شر را از نظر روانشناختی تعریف کرد؟» اما آنچه کشف میکند این است که نازیها از منظر روانپزشکی «غیرعادی» نیستند و فجایعی که مرتکب شدند را نمیتوان به یک «پسیکوز جمعی منحصر به فرد آلمانی» نسبت داد . این یافته، خود به یک بحران اخلاقی برای کلی تبدیل میشود.
۲. بُعد حقوقی: چالشهای پیش روی دادگاه
فیلم به دشواریهای رابرت جکسون، قاضی دیوان عالی آمریکا، در ایجاد مبنای حقوقی برای دادگاه میپردازد. جکسون با مخالفت کنگره که خواستار اعدام سریع نازیها بود، روبرو شد و استدلال کرد که محاکمه علنی برای ثبت جنایات در تاریخ ضروری است . یکی از دیالوگهای کلیدی جکسون در فیلم: «اگر بتوانیم شر را از نظر روانشناختی تعریف کنیم، میتوانیم مطمئن شویم که چیزی مانند این هرگز تکرار نمیشود» .
۳. بُعد اخلاقی: «هک شناختی» معکوس
یک تحلیل ایرانی که از منظر «نورومدیا» به فیلم پرداخته، استدلال میکند که انتخاب راسل کرو برای نقش گورینگ یک «خطای محاسباتی» در معماری ذهن مخاطب بوده است. زیرا کرو در حافظه جمعی مخاطب با نقش «ماکسیموس» در فیلم گلادیاتور گره خورده و این کد کهنالگویی «قهرمان مظلوم» باعث میشود مغز مخاطب ناخودآگاه گورینگ را نیز با همان پروتکل «وفاداری و شرافت» پردازش کند .
۴. بُعد تاریخی: ثبت واقعیتها
فیلم تلاش کرده تا حد امکان به واقعیتهای تاریخی وفادار بماند. صحنههای دادگاه با استفاده از نقشههای واقعی ساختمان بازسازی شده و فیلمهای آرشیوی واقعی از اردوگاههای مرگ در دادگاه نمایش داده میشود . با این حال، برخی منتقدان معتقدند که فیلم در پرداخت شخصیتهای فرعی و بافت تاریخی دچار سادهسازی شده است.

درباره وندر بیلت:
جیمز وندربیلت (انگلیسی: James Vanderbilt) یک فیلمنامهنویس، و تهیهکننده آمریکایی است. او بیشتر برای نوشتن فیلمهای زودیاک (۲۰۰۷)، مرد عنکبوتی شگفتانگیز (۲۰۱۲) و دنباله آن در سال ۲۰۱۴ و روز استقلال: بازخیز (۲۰۱۶) شناخته شدهاست.

در مقام نویسنده و تهیهکننده:
تاریکی سقوط میکند (۲۰۰۳)
پایگاه (۲۰۰۳)
از پا افتاده (۲۰۰۳)
زودیاک (۲۰۰۷)
بازندهها (۲۰۱۰)
مرد عنکبوتی شگفتانگیز (۲۰۱۲)
سقوط کاخ سفید (۲۰۱۳)
مرد عنکبوتی شگفتانگیز ۲ (۲۰۱۴)
حقیقت (۲۰۱۵)
روز استقلال: بازخیز (۲۰۱۶)
اسلندرمن (۲۰۱۸)
خانهای با ساعتی درون دیوارهایش (۲۰۱۸)
راز جنایت (۲۰۱۹)
آماده باشی یا نه (۲۰۱۹)
جیغ (۲۰۲۲)
آمبولانس (۲۰۲۲)
جیغ ۶ (۲۰۲۳)
راز جنایت ۲ (۲۰۲۳)
ابیگیل (۲۰۲۴)
چشمه جوانی (۲۰۲۵)
نورنبرگ (۲۰۲۵)
راسل ایرا کرو ( Russell Ira Crowe؛ زادهٔ ۷ آوریل ۱۹۶۴) بازیگر و فیلمساز است. او که در نیوزیلند به دنیا آمده، ۱۰ سال از دوران کودکی خود را در استرالیا گذراند و از ۲۱ سالگی برای همیشه در آنجا ماند. کرو برای بازی در فیلمهای زندگینامهای شهرت دارد. او ابتدا برای بازی در فیلم جنایی و تحسینشدهٔ محرمانهٔ لس آنجلس (۱۹۹۷) شناخته شد و برای به تصویر کشیدن دانشمند جفری ویگاند در درام نفوذی (۱۹۹۹) توانست نظر منتقدان را به خود جلب کند و نامزد دریافت جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر مرد شود. کرو در سال ۲۰۰۰ برای بازی در نقش یک فرماندهٔ رومی در درام تاریخی گلادیاتور ساختهٔ ریدلی اسکات مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و برندهٔ جایزهٔ اسکار بهترین بازیگر مرد شد.

کرو برای به تصویر کشیدن ریاضیدان جان فوربز نش در درام زندگینامهای ذهن زیبا (۲۰۰۱) بار دیگر نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد و توانست جایزهٔ بفتای بهترین بازیگر مرد را کسب کند. او در فیلم جنگی ناخدا و فرمانده: آخر دنیا (۲۰۰۳) ایفای نقش کرد و بوکسور جیم جی برادوک را در فیلم ورزشی مرد سیندرلایی (۲۰۰۵) به تصویر کشید. کرو همکاری با ریدلی اسکات را در فیلم کمدی یک سال خوب (۲۰۰۶)، فیلم تریلر یک مشت دروغ و فیلم اکشن رابین هود (۲۰۱۰) ادامه داد. فیلمهای او، گانگستر آمریکایی (۲۰۰۷) و ۳:۱۰ به یوما (۲۰۰۷) و وضعیت فعلی (۲۰۰۹) با نقدهای مثبت منتقدان همراه بود.
در دههٔ ۲۰۱۰، کرو در درام موزیکال بینوایان (۲۰۱۲) حضور داشت و نقش جور-ال را در فیلم ابرقهرمانی مرد پولادین (۲۰۱۳) ایفا کرد. او همچنین نقش اصلی درام دینی نوح (۲۰۱۴) و کمدی اکشن مردان خوب (۲۰۱۶) را بر عهده داشت. او در سال ۲۰۱۴ کارگردانی را با ساخت درام آبشناس تجربه کرد. او در سال ۲۰۱۹ برای به تصویر کشیدن راجر ایلز در مینیسریال بلندترین صدا برندهٔ جایزهٔ گلدن گلوب شد.

💬 دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.