در سال ۱۹۵۴ دو مارشال ایالات متحده، تِدی دانیلز (لئوناردو دی کاپریو) و همکار جدیدش چاک ایول (مارک رافلو)، برای بررسی فرار یک بیمار روانی خطرناک، راشل سولاندو ، از بیمارستانی در «جزیره شاتر» در نزدیکی بوستون با کشتی به این جزیره مسافرت میکنند. در هنگام ورود به این جزیره، تِدی با رفتارهای ناخوشایندی از طرف پلیس مستقر در جزیره روبرو میشود. تِدی همسر خود را در یک آتشسوزی عمدی که توسط یک مجرم روانی بنام «اندرو لیدیس» (که او هم در همین جزیره نگهداری میشود) از دست داده است. رفتارهای غیرعادی توسط رئیس بیمارستان روانی، دکتر جان کاولی ادامه مییابد.

«جزیره شاتر» یکی از بحثبرانگیزترین پایانهای سینمای مدرن را دارد. تدی دنیلز، مارشال فدرالی که برای تحقیق درباره ناپدید شدن یک بیمار به جزیرهای پر از مجرمان روانی فرستاده شده، خودش بیمار شماره ۶۷ است. آیا او اندرو لیدیس است؟ مردی که همسرش را پس از غرق کردن فرزندانشان به دست خود کشت.
⚠️ هشدار اسپویل:
واقعیت پشت نقاب «مارشال»:
اندرو پیشتر مارشال آمریکایی بوده. همسرش دولورس در یک فروپاشی روانی، سه فرزندشان را در دریاچه پشت خانه غرق کرده. اندرو پس از بازگشت، جسد بچهها را از آب بیرون کشیده و سپس همسرش را با شلیک گلوله کشته است . ناتوانی در تحمل این واقعیت، ذهن او را وادار به ساختن هویتی جدید کرده: تدی دنیلز، مارشالی که برای تحقیق درباره ناپدید شدن یک بیمار به جزیره آمده است.

تحلیل منتقد:
توجه: این بخش تحلیل است، نه داده.
«جزیره شاتر» درباره یک راز نیست. درباره مکانیزم دفاعی ذهن است. اندرو آنقدر گناه (کشتن همسر) و آنقدر سرزنش (ناتوانی در نجات فرزندان) را در خود حمل میکند که تنها راه بقا، پاک کردن خود است.
فیلم با بیننده همان کاری را میکند که دکتر کاولی با اندرو: شما را در یک روایت غوطهور میکند، آنقدر که باور کنید. پایان فیلم نه یک «ترفند» است، نه یک «حقه». یک آینه است: شما هم مثل اندرو ترجیح میدادید تدی واقعی باشد؟

جمله پایانی و انتخاب مرگ:
اندرو پس از مواجهه با واقعیت، بیهوش میشود. صبح روز بعد، روی پلهها نشسته و دکتر شین را دوباره «چاک» صدا میزند. پزشکان گمان میکنند درمان شکست خورده و دستور لوبوتومی را صادر میکنند .
اما اندرو پیش از رفتن، جملهای میگوید که همهچیز را تغییر میدهد:
«کدام بدتر است: زندگی بهعنوان یک هیولا، یا مردن بهعنوان یک انسان خوب؟»
این جمله دو تفسیر متضاد ایجاد کرده:
تفسیر اول — بازگشت به توهم: اندرو واقعاً دوباره به هویت «تدی» بازگشته و قادر به تحمل حقیقت نیست .
تفسیر دوم — انتخاب آگاهانه: اندرو کاملاً هوشیار است. او عمداً «چاک» را صدا میزند تا پزشکان فکر کنند درمان شکست خورده و لوبوتومی را تجویز کنند. او ترجیح میدهد حافظهاش پاک شود تا اینکه با دانش قتل همسر و فرزندانش زندگی کند .
دنیس لهان، نویسنده رمان، در مصاحبهای گفته که این جمله در کتاب وجود نداشت و اضافهشدنش توسط فیلمنامهنویس، پایان را مبهمتر کرده. به نظر او، این جمله «یک لحظه کوتاه هوشیاری» است که اندرو سریعاً رهایش میکند.

سوالات:
آیا تدی واقعاً یک مارشال بود؟
بله، اما دو سال پیش از وقایع فیلم به دلیل قتل همسرش از کار برکنار شده بود .
چاک کیست؟
دکتر لستر شین، روانپزشک اصلی اندرو، که نقش «همکار مارشال» را بازی میکند .
چرا اندرو به لوبوتومی تن داد؟
بر اساس تفسیر رایج، او حقیقت را پذیرفته بود اما نمیتوانست با آن زندگی کند و مرگ نمادین (پاک شدن حافظه) را انتخاب کرد.
درباره مارتین اسکورسیزی کارگردان فیلم جزیره شاتر:
مارتین چارلز اسکورسیزی Martin Charles Scorsese؛ زادهٔ ۱۷ نوامبر ۱۹۴۲ فیلمساز آمریکایی است. او برای ساخت فیلم های کالت شناخته میشود و از برجستهترین فیلمسازان هالیوود نومحسوب میشود.چهار فیلم او از سوی کتابخانه کنگره که از دید «فرهنگی، تاریخی یا زیباییشناختی» قابل توجه است، در فهرست ملی ثبت فیلم ثبت شده است.اسکورسیزی در سال ۱۹۹۰ سازمان غیرانتفاعی بنیاد فیلم، در ۲۰۰۷ بنیاد جهانی سینما و در ۲۰۱۷ پروژه میراث فیلم آفریقا را تأسیس کرده است.

آثار او مضامین گوناگونی مانند هویت ایتالیایی – آمریکایی، مفاهیم کاتولیک گناه و رستگاری،ایمان، هیچ انگاری، جنایت و فرقهگرایی را در بر دارند.
دی کاپریو بازیگر فیلم:
لئوناردو ویلهلم دیکاپریو Leonardo Wilhelm DiCaprio؛ زادهٔ ۱۱ نوامبر ۱۹۷۴ بازیگر و تهیهکنندهٔ آمریکایی است. او برای بازی در فیلمهای زندگینامهای وتاریخی مشهور است و افتخارات گوماگونی شامل یک جایزهٔ اسکار، یک جایزهٔ بفتا و سه جایزهٔ گلدن گلوب کسب کرده است. فیلمهای او تا ۲۰۱۹ بیش از ۷٫۲ میلیارد دلار در جهان فروش داشته و نام او هشت بار در رتبهبندیهای سالیانهٔ بازیگران با بیشترین دستمزد در جهان قرار گرفته است.

دیکاپریو کارش را اواخر دههٔ ۱۹۸۰ با حضور در آگهیهای تلویزیونی آغاز کرد. در آغاز دههٔ ۱۹۹۰، او در مجموعههای تلویزیونی مختلفی مانند سیتکام پدر و مادری نقشهای تکرارکننده داشت و نخستین نقش سینمایی مطرح خود را با بازی در نقش مؤلف توبیاس وولف در زندگی این پسر (۱۹۹۳) گرفت. او برای بازی در نقش پسری معلول در چه چیزی گیلبرت گریپ را آزار می دهد (۱۹۹۳) مورد تحسین منتقدان قرار گرفت و نامزد دریافت جایزهٔ اسکار شد. دیکاپریو با بازی در نقش عاشقان بد طالع در فیلمهای عاشقانهٔ رومئو و ژولیت (۱۹۹۶) و تایتانیک (۱۹۹۷) به شهرت بینالمللی رسید. پس از اینکه تایتانیک پرفروشترین فیلم آن زمان شد، حجم کاری او تا چندین سال کاهش یافت. دیکاپریو بهمنظور از بین بردن وجههٔ قهرمان رمانتیکش، بهدنبال نقشهایی در سایر ژانرها شامل درامهای جنایی سال ۲۰۰۲ اگه میتونی منو بگیر و دارودسته های نیویورکی بود؛ فیلم دوم نخستین همکاری او با کارگردان مارتین اسکورسیزی بهشمار میرود.

💬 دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.