باشگاه مشتزنی روایت مردی است که به دلیل بیخوابی مزمن، زندگیاش به «کپی از کپی» تبدیل شده است. راوی بینام که در فیلم تنها با صدای راویاش میشناسیم، کارمندی است که در شرکت خودرویی کار میکند و زندگیاش را با خرید مبلمان از کاتالوگ IKEA پر کرده است.
او در جستجوی حس واقعیت، به جلسات گروههای حمایتی بیماران لاعلاج پناه میبرد و با گریه کردن در آغوش غریبهها، موقتاً التیام مییابد. اما ورود مارلا سینگر (هلنا بونهام کارتر) به همان جلسات، این درمان موقت را از بین میبرد و بحرانی عمیقتر آغاز میشود.

تایلر دردن، شخصیتی که برد پیت آن را با جذابیتی سرکش ایفا میکند، نه یک دوست، بلکه یک «خودِ جایگزین» است. او در هواپیما کنار راوی مینشیند، سؤالهایی میپرسد که راوی از پرسیدنشان میترسد و در نهایت معلوم میشود که او در ذهن راوی ساخته شده است.. تایلر آن چیزی است که راوی میخواهد باشد اما جرئت بودنش را ندارد: مردی که قید پول و سرمایه را زده، از قوانین جامعه رهاست و از خشونت به عنوان ابزاری برای «بیدار کردن» مردان استفاده میکند.

فیلم باشگاه مشتزنی (۱۹۹۹) به کارگردانی دیوید فینچر در نخستین نمایش جهانیاش در جشنواره ونیز هو شد و در باکس آفیس آمریکا تنها ۳۷ میلیون دلار فروخت. با این حال، این اثر اقتباسی از رمان چاک پالانیک، در طول بیش از دو دهه به یکی از تعریفکنندهترین فیلمهای کالت تبدیل شده و زخمهای پنهان نسلی را روایت میکند که در نظام سرمایهداری مصرفی گم شده است.
سوالات:
آیا باشگاه مشتزنی در زمان اکران موفق بود؟
خیر. فیلم با بودجه حدود ۶۵ میلیون دلار، در آمریکا تنها ۳۷ میلیون فروخت و یک «بمب مالی» تمامعیار بود. موفقیت واقعی آن از طریق فروش DVD و تماشای خانگی رقم خورد.
چرا فیلم در ونیز هو شد؟
ادوارد نورتون میگوید انتخاب ونیز برای افتتاحیه «تصمیمی بسیار عجیب» بود. فیلم در فضای پس از کلمباین، با خشونت خام و پیام ضدسرمایهداریاش، برای مخاطب جشنوارهای آن زمان قابل هضم نبود.
آیا تایلر دردن واقعاً وجود دارد؟
تایلر ساخته ذهن راوی است. او اختلال هویت تجزیهای دارد و تایلر، شخصیت جایگزینی است که برای فرار از زندگی یکنواخت و افسردهکنندهاش خلق کرده است.

باشگاه مشتزنی را نمیتوان فقط «فیلمی درباره مردانگی» دانست. نقدهای آکادمیک متعددی از منظر فروید، مارکس و دلوز به آن پرداختهاند. رابرت بنت در مقالهاش استدلال میکند که بیشتر منتقدان، این اثر را فقط هجویهای بر سرمایهداری پسامدرن دیدهاند و ماهیت «خود-انعکاسی» درونی آن را نادیده گرفتهاند. شخصیت راوی نه فقط قربانی نظام است، بلکه در نهایت خودش علیه خودش قیام میکند.
نکتهای که کمتر به آن پرداخته شده، پارادوکس خشونت در فیلم است. خشونت باشگاه مشتزنی برای راوی راهی به سوی خودنابودی نیست، بلکه تلاشی است برای «برون رفتن از نابودی»—کوششی برای رهایی از زندگی از پیش مقدرشده در نظام سرمایهداری. تایلر مردان را تشویق میکند که با درد، حس زنده بودن را تجربه کنند. اما همین تایلر در نهایت آنها را به ارتشی تبدیل میکند که برای تخریب سیستم بانکی سازماندهی میشوند—و اینجاست که فیلم وارد قلمرو خطرناکی میشود.

پایان فیلم، بر خلاف ظاهر ویرانگرش، نشانهای از امید است. راوی تایلر را میکشد—یا بهتر است بگوییم، جنبهای از خودش را که دیگر نمیتواند کنترلش کند. او با مارلا دست میدهد و از پنجره، فروپاشی ساختمانها را تماشا میکند. این صحنه نشان میدهد که او بالاخره با واقعیت روبهرو شده، هرچند هزینهاش را با زخمی عمیق پرداخته است.
دیوید فینچر:
دیوید اندرو لئو فینچر David Andrew Leo Fincher؛ زادهٔ ۲۸ اوت ۱۹۶۲ فیلمساز آمریکایی است. از او به عنوان یکی از بهترین و با استعدادترین فیلمسازان نسل خودش نام برده میشود.

فیلم های فینچر که عموماً در ژانر دلهره آور- روانشناختی ساخته شدهاند جمعاً ۲٫۱ میلیارد دلار در سراسر جهان فروش کرده و چهل بار نامزد دریافت جوایز اسکار در رشتههای مختلف شدهاند، از جمله سه بار نامزدی جایزه اسکار در رشته بهترین کارگردانی. فینچر شخصاً تاکنون چهار بار در جوایز امی ساعات پربیننده دو بار در جوایز گرمی و یک بار هم در جوایز فیلم بفتا و جوایز گلدن گلوب برنده جایزه شدهاست.
برد پیت بازیگر فیلم:
ویلیام بردلی پیت William Bradley Pitt؛ زادهٔ ۱۸ دسامبر ۱۹۶۳ بازیگر و تهیهکنندهٔ فیلم آمریکایی است. او برای تهیهکنندگی و نقشآفرینیهایش افتخارات مختلفی از قبیل دو جایزهٔ اسکار، یک جایزهٔ فیلم بفتا و دو جایزهٔ گلدن گلوب برنده شده است.

پیت نخست با ایفای نقش یک گاوچران بینراهی در کمدی-درام تلما و لوییز (۱۹۹۱) در میان عموم مردم شناخته شد. نخستین نقشهای اصلی او در آثاری با بودجهٔ بالا شامل درام رودخانه ای از میان آن می گذرد (۱۹۹۲)، وسترن افسانه های خزان (۱۹۹۴) و فیلم ترسناک مصاحبه ای با خون آشام (۱۹۹۴) بود. او با ایفای نقش در تریلر جنایی هفت (۱۹۹۵) و علمی تخیلی ۱۲ میمون(۱۹۹۵) با تحسین منتقدان روبرو شد و فیلم دوم برایش کسب جایزهٔگلدن گل.ب بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و نامزدی اسکار را به همراه داشت. آخرین فیلم او در این دهه بازی در نقش تایلر دوردن در فیلم باشگاه مشت زنی (۱۹۹۹) بود.

💬 دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.