سینماتک و به نقل از برترینها: اصغر فرهادی، کارگردان ایرانی و برنده دو جایزه اسکار، سالها ترجیح داده بود سیاست را در حاشیه قاب نگه دارد؛ اما حالا در جشنواره فیلم ریو، ناگهان گویی پرده کنار رفته و فرهادی با صدایی بلند از آمریکا و هالیوود سخن میگوید. او دموکراسی آمریکا را «دروغ» خوانده، از نگاه هالیوود به کشورهای دیگر انتقاد کرده و فیلم «آرگو» را نمونهای از نگاهی دانسته که جهان را از بالا به پایین میبیند. چرخش ناگهانی این لحن، فرهادی را بار دیگر به سوژهای فراتر از سینما تبدیل کرده است؛ اینبار نه بهخاطر فیلمی که ساخته، بلکه بهخاطر حرفهایی که درباره جهانی زده که سالها یکی از مهمترین صحنههای موفقیت حرفهای خودش بوده است.

این تغییر لحن اما در ایران با واکنش رسول اسدزاده و شاهین شجری روبهرو شد. هر دو نویسنده در دو نوشته جداگانه، پشت حرفهای فرهادی را به اندازه خودِ حرفها محل سؤال دانستهاند و به سابقه او در جشنوارهها، اسکار و مناسبات سینمای غرب اشاره کردهاند. از نگاه آنها، مسئله فقط این نیست که فرهادی چرا از آمریکا انتقاد کرده؛ پرسش اصلی این است که چرا حالا و با چنین صراحتی به یاد بیان دیدگاه سیاسی خود افتاده است؛ آن هم درباره ساختاری که بخش مهمی از اعتبار جهانی او در ارتباط با آن شکل گرفته است.
اسدزاده و شجری در واقع تلاش کردهاند این فصل تازه از مواضع فرهادی را کنار فصلهای قبلی زندگی حرفهای او بگذارند؛ جایی که مرز میان هنرمندی که میگوید «سیاسی نیست» و هنرمندی که ناگهان از دموکراسی آمریکا تا سیاست هالیوود را به چالش میکشد، باریک میشود. نقد آنها روایتی از یک تغییر لحن است؛ از فرهادیِ محتاط در برابر سیاست تا فرهادیِ امروز که در ریودوژانیرو، رو به آمریکا ایستاده و از «دروغ بودن دموکراسی» میگوید؛ تغییری که حالا این سؤال را پیش کشیده است که آیا او صرفاً صدای تازهای برای یک نگاه قدیمی پیدا کرده یا فصل تازهای از بازی همیشگی میان سینما، سیاست و مصلحت حرفهای را آغاز کرده است.
رسول اسدزاده روزنامه نگار با انتشار پستی در اینستاگرام نوشت:
پنج سال پیش متنی در باره اصغر فرهادی نوشته بودم با عنوان ” مشقات اصغر بودن ” که در آن به بندبازی مداوم اصغر فرهادی روی طناب سیاست پرداخته بودم. او هنوز برای اینکه هم گیشه و مخاطب را حفظ کند و هم مجوز فیلمسازی در ایران را داشته باشد درحال بندبازی است. گاهی سخنانی کم خطر و کم هزینه در انتقاد از دم و دستگاه فرهنگی و سیاسی کشور میزند و گاهی تبدیل به یک جهان وطن میشود و همه فریادهایش را بر سر آمریکا میزند…
مصاحبه اخیر او در جشنواره ریو نیز از عادت و شیوه دیرینه او برآمده است. کارگردانی که هنوز فیلمهایش در پلتفرمهای آفلاین و آنلاین آمریکا پول تولید میکنند، یکهو یادش افتاده که دموکراسی آمریکا دروغین است و هالیوود نگاه از بالا به پایین به بقیه ملتهای جهان دارد. او حتی برخلاف بسیاری از هنرمندانِ چپگرا و آمریکا ستیز حاضر نیست مجسمههای طلایی اسکار را پس بدهد یا هالیوود و اسکار را تحریم کند، ولی میتواند دموکراسی آمریکایی را دروغین تشخیص بدهد. باید از او پرسید، دموکراسی حقیقی به نظر شما چیست و کجاست؟ آیا ترازوی شما برای سنجیدنِ حقیقی بودن دموکراسی، فرانسه است یا ایران امروزی است؟ اساسا چطور میشود دروغین یا حقیقی بودن یک دموکراسی را اندازه گرفت و تشخیص داد؟
من به اصغر فرهادی پیشنهاد میکنم، به جای مصاحبههای کلیشهای و تف انداختنِ کلامی به دست و صورت آمریکا و برای ثابت کردن حسن نیت خودش هم که شده، جوایز اسکار اعم از مجسمه یا مبالغ مالی احتمالی، حق پخش آثار و هر عایدی دیگری که منشا آن آمریکایی است را تحریم کند، جوایز را پس بدهد و اگر یکبار دیگر با لابیگری یا هر طریق دیگری کاندیدای جایزهای در آمریکا شد بلافاصله دست رد به سینه آن دروغ گویان بزند… همین!

شاهین شجری منتقد سینما نیز در تحلیل رفتار دوگانه فرهادی نوشت:
اصغر فرهادی از آن انسانهای زرنگیست که تا نفعی برای خودشان نبینند به هیچ قیمتی نم پس نمیدهند. خب اشکالی هم ندارد. زرنگی که بد نیست. ولی از یک جایی که بگذرد دیگر اسمش میشود یک چیز دیگر.
کارگردان ناقلا یادش میرود که تا وقتی تحویلش میگرفتند برای آکادمی پاپیون شیکوپیک میبست و بازو به بازوی نسوان یانکی میداد و با فرنگیها میانهٔ خوبی داشت و فقدان دموکراسی هم زیاد اذیتش نمیکرد. ولی حالا که فیلمهای اخیرش شکست خوردهاند و کسی حوصلهٔ کپیهای اروپایی دست دوم را ندارد کجا بهتر از وطن خود آدم؟ مگر اصغر آقا از ناقلاهای دیگری که تاریخ مصرفشان تمام شده و دستازپا درازتر به آغوش وطن برگشتهاند چی کم دارد؟ یعنی وسط اینهمه بریز و بپاش یک لقمه بودجه برای کارگردانی که در قلب آمریکای جنوبی به آمریکای جهانخوار بد و بیراه گفته پیدا نمیشود؟
حافظهٔ انتخابی کارگردانهای ناقلا جوری عمل میکند که مثلاً همین حرفها را در فصل جوایز جشنوارهٔ کن که از قضا وسط جنگ بود نمیتوانست بگوید، چون آن زمانها هنوز احتمال جایزه بود و فیلمش هم اکران خارجی داشت و هیچ ناقلایی نمیآید بیموقع دهنش را باز کند که نان خودش آجر شود.
نوش جانتان، بخورید و بیاشامید ولی انصافاً اینقدر وسطبازی و دوسره بار زدن حال خودتان را بد نمیکند؟ مثل شترمرغ ضربالمثل که وقتی میگویی از وضعیت مردم خودت بگو جواب میدهد «من آدم سیاسی نیستم»، ولی به وقتش ناگهان دماسنج سیاسیاش داغ میکند و یادش میآید که دموکراسی آمریکایی دروغ است!

💬 دیدگاهها
هنوز دیدگاهی ثبت نشده. اولین نفر باشید.